پسرم واسه اولین بار عروس دیده
سلام عزیزدردونم گل مامانی
این چند وقت یکمی سرم شلوغ بود نتونستم زیاد به وبلاگت سربزنم ولی تااونجا که میشه سعی میکنم تمام خاطراتت رو برات بنویسم.هفته قبل عروسی دختر عموی مامان بود وهمش دنبال لباس واسه عروسکم بودم که خوشتیپ باشه آخرشم با بابا سه تایی رفتیم خیابون بهار وبرات لباس گرفتیم عروسی هم خوب بود و بهمون خوش گذشت ولی منو خاله بهار هرکاری کردیم نشد یه عکس درست وحسابی ازت بگیریم از بس هیجان زده بودی همش بالا پایین میپریدی آخه پسرم اولین بار بود میومد عروسی و عروس میدید .ما موقع رفت وبرگشت عروسی توماشین عموحسین بودیم عموحسینم بجای اینکه جلوش رو نگاه کنه فرمون رو ول کرده بود وهمش شمارو ناز میکرد آخه فقط شما عزیز من که نیستی عزیز همه خانواده هستی هرجا که میریم هزارتا خاطر خواه داری تو خیابون که میریم برات مردم لا حول ولا قوه الا بالله علی العظیم میخونن و بهت فوت میکنن الهی مامان قربونت بره الان که ٩ ماه و ٩ روزت هست ٤ تا دندون خوشگل داری چند هفته قبل یه ١٠روزی بد خلق شده بودی و خیلی هم خوب غذا نمی خوردی که بعدش دیدیم بله جیگر مامان سه تا دندون همزمان دراورده که انقدر اذیت بوده مبارکت باشه عشق مامان.





پسرم واسه اولین بار عروس دیده
